![]() |
![]() |
|
| ID: Arash_khafan56 TEL:09363036097 |
|
سر هر سینه سری تکیه کند وقت وداع سرما وقت وداع بر سر دیوار دل است... من آشنا با همه ی پنجره های این شهرم
چون تو را پشت همین پنجره ها گم کردم... |
|
+ نوشته شده در
2008/1/19ساعت 1:25 توسط آرش |
|
|
سکوتم را به باران هدیه کردم تمام زندگی را گریه کردم نبودی در فراق شانه هایت به هر خاکی رسیدم تکیه کردم |
|
+ نوشته شده در
2008/1/19ساعت 1:22 توسط آرش |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
2006/10/13ساعت 19:8 توسط آرش |
|
|
عشق را بايد كشت عشق را بايد فهميد عشق را بايد ديد عشق را بايد چشيد عشق را بايد در اغوش گرفت به عشق نبايد نگاه كرد مگر انكه عاشق شد به يار نمي توان دل داد مگر انكه بي دل شد از عشق نتوانست گريخت مگر انكه دل را كشت از مرگ نمي توان فرار كرد مگر انكه جان را از دست داد تو را نمي توان فراموش كرد مگر انكه كافر شد نمي توان كافر شد مگر انكه به دريا رسيد نمي توان به دريا رسيد مگر انكه مرد دريا شد نمي توان مرد دريا شد مگر مرگ دريا شد که چرا تنهایی |
|
+ نوشته شده در
2006/10/11ساعت 23:25 توسط آرش |
|
|
نامه رو پاره کردي جلوي چشمم فکر کردي اينجور ديوونه ميشم |
|
+ نوشته شده در
2006/10/4ساعت 19:28 توسط آرش |
|
|
+ نوشته شده در
2006/9/23ساعت 23:11 توسط آرش |
|
|
مرگ را دوست دارم به خاطر سکوتش گل را دوست دارم به خاطر زیبا ییش دریا را دوست دارم به خاطر بزرگیش کوه را دوست دارم به خاطر صبوریش باران را دوست دارم به خاطر آرامشش شبنم را دوست دارم به خاطر طراوتش و آخرتو را دوست دارم به خاطر مرگ وگل |
|
+ نوشته شده در
2006/9/23ساعت 1:28 توسط آرش |
|
|
برای تویی که تنها یی هایم پر از یاد توست... برای تویی که قلبم منزلگه عشق توست... برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست... برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد... برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است... برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی... برای تویی که وجود بی ارزشم را محو وجود نازنین خود کردی... برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است... برای تویی که سکوتت سخت ترین شکنجه است... برای تویی که قلبت پاک است... برای تویی که در عشق،قلبت چه بی باک است... برای تویی که عشقت معنای بودنم هست... برای تویی که غم هایت معنای سوختنم هست... |
|
+ نوشته شده در
2006/9/23ساعت 1:27 توسط آرش |
|
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
2006/9/23ساعت 1:17 توسط آرش |
|
|
اغوش تو مأمنی ست برای اسایش ، ترجمان ارامش با قلبی به وسعت بی کرانگی اسمان، وسیع،بی پایان اغوشت را به من بسپار همه وجود من اغوشت را فریاد می کند جانم را ز من بگیر قلبت را به من بده من در وسعت قلبت پرواز می کنم تو باز امده ای به خواب من ...... خدای را، خدای را مرهم زخمهای دل، ،اشکم را، اشکم را، ز من مگیر.
|
|
+ نوشته شده در
2006/9/15ساعت 1:37 توسط آرش |
|
|
روزي احساس کردم ... که فقير ترين موجود روي زمينم و اون روزي بود که تورو از دست دادم خواستم براي از دست دادنت اشک بريزم امّا تمومه اشکمو براي به دست اوردنت ريخته بودم
|
|
+ نوشته شده در
2006/9/8ساعت 12:49 توسط آرش |
|
|
انتظار........ اين نخستين درسي بود که درباره ي عشق آموختم روز کش مي آيد آدم هزاران نقشه مي کشد و هر سخني که امکان دارد رد و بدل شود به ذهن مي آورد عهد ميکند که رفتارش را در مواردي تغيير دهد و لحظه به لحظه اضطرابش بيشتر ميشود تا اينکه محبوبش از راه ميرسد اما آدم در آن لحظه ديگر نميداند چه بگويد ساعات انتظار به تنش تبديل شده تنش به ترس و ترس باعث مي شود که خجالت بکشد مهر و محبتش را نشان دهد
|
|
+ نوشته شده در
2006/9/6ساعت 22:53 توسط آرش |
|
خدایا مثل اینکه نخواستی.... باشه مهم نیست... مثل اینکه طلسم شده.... مثل اینکه قراره ما هیچ وقت همدیگرو نبینیم.... نمی دونم...معمولا به این می گن قسمت...شاید خدا نخواسته که ایندفعه هم همدیگرو ببینیم..........
با چه ذوق و شوقی برای امروز برنامه ریخته بودم ولی.... من امروز رو تو تقویمم خط زدم...انگار از اول هم همچین روزی برای من شروع نشده بود... |
|
+ نوشته شده در
2006/9/6ساعت 22:44 توسط آرش |
|
|
چرا ادما دوست دارن همیشه دروغ بشنون.... چرا اگه یکی هم می خواد راست بگه ما نباید باور کنیم؟؟؟ خدایا من دوستش دارم ... بهش اعتماد دارم... پس تمام حرفاشم باور می کنم... اصلا برام هم مهم نیست که بقیه چی فکر می کنن...مهم اینه که من بهش اعتماد دارم و تمام حرفاش برام راسته... خانمی بهت بگم خیلی از دستت ناراحت شدم....توقع نداشتم که اینجوری فکر کنی...البته برای منم طرز فکر کردن تو مهم نیست مهم اینه که من می دونم اون راست میگه و فقط این برای من کافیه... تو فقط با این کارت باعث شدی دیگه باهات درد و دل نکنم همین... |
|
+ نوشته شده در
2006/9/6ساعت 22:42 توسط آرش |
|
|
من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد باقی شو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد حال من خیلی عجیبه دوس دارم پیشم بشینی من نگاهت بکنم تا تو چشام عشقو ببینی بد جوری دیوونتم من فکر نکن این اعتراضه همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه
|
|
+ نوشته شده در
2006/9/5ساعت 22:26 توسط آرش |
|
|
ای کاش زندگی خاطره نداشت... ای کاش می دانستم اولین قطره ی اشک بعد از مرگم چه کسی برایم می ریزد... ای کاش می دانستم اولین و آخرین کسی که مرا فراموش می کند کیست... ای کاش می توانستم معادله ی مجهول زندگی را حل کنم... |
|
+ نوشته شده در
2006/9/5ساعت 9:50 توسط آرش |
|
|
امروز دلم می خواد بمیرم دلم می خواد زمین دهن باز کنه و من رو برای همیشه تموم کنه. دلم می خواد زلزله بیاد و این سقف رو سر من خراب بشه. دلم می خواد تصادف کنم و بمیرم. دلم می خواد فقط دیگه نبینم. دلم می خواد بمیرم... |
|
+ نوشته شده در
2006/9/5ساعت 9:46 توسط آرش |
|
|
عابران رابنگر در شب شهر |
|
+ نوشته شده در
2006/9/5ساعت 9:44 توسط آرش |
|
|
من نگویم که به درد دل من گوش کنید بهتر آن است که این قصه فراموش کنید عاشقان را بگذارید بنالند همه مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنید تو خراب من آلوده مشو غم این پیکر فرسوده مخور قصه ام بشنو از یاد ببر بهر من غصه بیهوده مخور |
|
+ نوشته شده در
2006/9/5ساعت 9:39 توسط آرش |
|
|
بیش از اینها آه آری بیش از اینها می توان خاموش ماند می توان یک عمر زانو زد با سری افکنده در پای ضریحی سرد میتوان در گور مجهولی خدا را دید میتوان همچون عروسک های کوکی بود با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید |
|
+ نوشته شده در
2006/9/5ساعت 9:37 توسط آرش |
|
|
دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين |
|
+ نوشته شده در
2006/9/5ساعت 9:34 توسط آرش |
|
|
وقتی دل گرفته و غمدار است ، وقتی همه ی دوستان دشمنند ، وقتی سوختن تنها علاجش ساختن است ، وقتی دوست داشتن، پایانش از یاد بردن است . وقتی در همه ی راهها چاهی پنهان است. وقتی آسمان بالای سرت از دود دلهای گرفته سیاه است. به چه می توان دل خوش کرد ؟! |
|
+ نوشته شده در
2006/9/4ساعت 23:36 توسط آرش |
|
|
هر از چند گاهی باید به خطوط پررنگ زندگی شک کرد! درست میگویی... عشق گاهی دیوار اتاقم را به قاب نفرت آذین بسته است من نیز در آینه روزگار بارها خود را نشناختم و چهره ای دیگر را باور کردم.... باید به من نیز شک کرد.. که تنها من نیستم!! آفتاب چهره ام را میشوید و شب من را در عمق خود پناه میدهد.... آیا خورشید را باور داری؟ کدامین باور این گوی آتشین را مظهر روز نامید.... میدانی... باید به خورشید نیز شک کرد!! |
|
+ نوشته شده در
2006/9/4ساعت 23:35 توسط آرش |
|
|
در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در میزند در را گشودم روی او دیدم غم است در می زند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با آن همه بیگانگی هر شب به من سر می زند |
|
+ نوشته شده در
2006/9/4ساعت 23:32 توسط آرش |
|
|
خسته شدم از زندگی.خسته شدم از روزگار خسته شدم از شب و روز.از سرنوشت بی بهار خسته شدم از همه چیز.خسته شدم از همه کس خسته شدم از آسمون.خسته شدم از این قفس خسته شدم از آدما.از آدمای بی وفا خسته از این همه فریب.خسته از این همه ریا هر کی بهت میگه سلام.یه نقسه ای واست داره مث درخت روی تنت.یه یادگاری بکنه دنیای بی وفاییه.دیگه وفا نمی بینی همه باهات غریبه ای.یه آشنا نمی بینی اینجا همه برادرات.واسه تو چاله میکنن تو روت واسه تو جون می دنپشت سرت حرف میزنن آیینه ها کدر شدن.خوبی دیگه قصه شده فایده نداره هم دلی.این روزا دشمنی مده کوله بارت رو خوب ببند.برو به یه جای دیگه بروبه سرزمین دور.برو یه دنیای دیگه |
|
+ نوشته شده در
2006/9/4ساعت 23:30 توسط آرش |
|
|
این آدمیان آنقدر به خود بد گمان اند گریه کنی گویند اشک تمساح است بمیری گویند باور نکن خواب است باور کنی گویند خوش خیال است حرفشان را خریدار باشی گویند عجب روباه است! برَوی گویند فرار است بیایی گویند به چه بهانه است؟ من نمیدانم سازشان به چه ترانه است اما دانم مرامشان برستارگان حرام است |
|
+ نوشته شده در
2006/9/4ساعت 23:28 توسط آرش |
|
|
ای اشک آهسته ریز که غم زیاد است ای شمغ آهسته سوز که شب دراز است کاش میشد که بنویسم از خودم از همه دنیا از همه انسانها از همه پری رویان گدایان بدرویان از همه انسان های با وجدان انسان های بی وجدان خلاصه از همه خلایق. دل من پر شده از تنهایی از غم قلبم شکسته از این زندگی فانی ولی تو کجا میدانی؟ من نمیدانم که برای چی زنده هستم و برای چی مینویسم من نمیتوانم بیشتر از این بنویسم فقط میگیم اشک در چشمان من طوفان غم دارد هنوز خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من زندگی زندان گشت جهان زنجیر من من جوان نامرادم این بود تقدیر من |
|
+ نوشته شده در
2006/9/4ساعت 23:25 توسط آرش |
|
|
یه عالمه غصه تو سینه دارم به کی بگم که همزبون ندارم کارمن شده غم روی غم گذاشتن توی باغ دل غنچه غصه کاشتن عمریه غم هم آشیونم شده عاشق من تشنه به خونم شده عشق زندگی درمن خیلی وقته مرده غم خودش رودست دل من سپرده راستی که این دنیا بی اعتباره برای هیچ دردی دوا نداره عشق وعاشقی برای من یه رویاست من چه ساده ام که دل خوشیم به دنیاست گریه دیگه دوای دردمن نیست امیدقلب من نمیدونم کیست کاش یکی بودتودنیا همزبونم یاری میکرد غمو زخود برونم توسرابه من یه عمره که اسیرم اما نمی خوام به دست غم بمیرم شاهدمرگ دل من کسی نیست هیچ کس دلش بادل من یکی نیست عشق زندگی درمن خیلی وقته مرده غم خودش رودست دل من سپرده
|
|
+ نوشته شده در
2006/9/4ساعت 23:24 توسط آرش |
|
|
تنهایی تمومه وجودمه منو تنها بذارید این تمومه بودونبودمه منو تنها بذارید دارم مثل یه قصه میشم غمگین ترین قصه هاست دردام همیشه بی صداست یه مرد بی ستاره که دلخوشی نداره راهیم راهی جایی که پر از زمزمه باشه اونجا خوشبختی یه دنیا قدر سهم همه باشه |
|
+ نوشته شده در
2006/9/4ساعت 23:21 توسط آرش |
|
کــــــاش قلبم درد پنهانی نداشت چهــــرام هرگز پریشانی نداشت کاش برگــــهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت. کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت |
|
+ نوشته شده در
2006/9/4ساعت 23:20 توسط آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام عزیزم به کلبه ی خودت خوش اومدی
من آرش 18 ساله این 2 ومین ویلاگی هست که دروست کردم اگه نظر بدی چیزی ازت کم نمیشه ..... ممنون امیدوارم که همیشه عاشق بمونی ID:Arash_khafan56 |
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم دی 1386 هفته سوم مهر 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
جوک شعر آهنگ |
|
RSS
|